به خودمان بدهکاریم

یک عذرخواهی به خودمان بدهکاریم
برای تمام وقت هایی
که می دانستیم قدرمان را نمیدانند،
اما باز محبت کردیم
می دانستیم حرفمان را نمی فهمند
اما باز گفتیم
می دانستیم حقیقت را نمی گویند
اما باز وانمود کردیم که باور می کنیم
تا خجالت نکشند
ما به خودمان یک عذرخواهی بدهکاریم
برای تمام وقت هایی که سکوت کردیم
مبادا آدمِ رو به رو، دلش چون ما بشکند...

انسی نوشت

تا دیر نشده قدر همو بدونیم

کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
آدم تازنده ست محبت میخواد وگرنه وقتی مردآشنا وغریبه نمیشناسه هرکسی سر خاک رد میشه فاتحه میخونه
قدر همو بدونیم

بقول مولانا:

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد

چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده‌پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده‌وار ای دل ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم